محمد حسينى همدانى نجفى

32

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

علمى و شهودى نخواهد يافت جز از طريق آثار و افعال او . قوله ( ع ) : اذ كان النفى هو الابطال و العدم : اشاره باينكه هر موهوم و مدرك خيالى و ذهنى امر و موجود و مخلوق انسانى است و در حدّ خود موجود است و معدوم محض نيست و ميتوان به اين امر موهوم اشاره نمود بذات ساحت كبريائى كه چه سبب اشاره همانا امر موهوم است ولى بالاخره مخلوق و موجودات معدوم محض نخواهد بود مانند لا شىء و لا موجود نخواهد بود بلكه امر موجود و خيالى و ذهنى است اشاره بذات ساحت كبريائى نموده و از او خبر داده شده كه بر شنيدنىها احاطه علمى و شهودى دارد . با توجه به اين نكته كه علم و احاطه ساحت كبريائى بر امور جزئيه و حوادث و رويدادها از وقايع و شنيدنىها بطور انفعال نيست كه متأخر و بطور انكشاف واقعه باشد از خارج استفاده شود هم چنان كه علم بشر بامور جزئيه و خارجى استفاده از وقايع خارجى است و بطور انفعال و انكشاف تحقق مىپذيرد بلكه علم و احاطه ساحت كبريائى بر امور جزئيه و حوادث خارجى مقدم بر امور جزئيه است يعنى وقايع خارجى ظهورى نازل از مقام علم و احاطه ازلى ساحت ربوبى است از نظر اينكه ساحت كبريائى بنحو جمعى و بسيط و وحدت حقيقى بر همه امور جزئيه و حوادث خارجى تدريجى جهان احاطه و شهودى دارد و حوادث خارجى ظهورى نازل از مقام علمى ازلى كبريائى خواهد بود . و در مورد احاطه بامور جزئيه خارجى و حوادث شرط نيست كه از طريق يكى از حواس ظاهرى باشد باينكه مثلا احاطه بر شنيدنىها فقط از طريق نيروى شنوائى به آن احاطه بيابد بلكه به كار بردن وسيله و نيروى حواس براى استفاده امور جزئيه خارجى از ضعف روح و روان عاقله انسانى است كه از نظر فقدان علم روح و احاطه آن ناگزير بايد نيروى حس خود را به كار ببرد و از خارج حادثه و امر جزئى را بفهمد و استفاده نمايد يعنى از طريق حس بيابد و سپس روح و روان